صفحه در حال بارگذاري است!
لطفا کمي صبر کنيد...
|
اسماعيل : اوني كه از رفاقت و مردانگي حرف مي زند از هوا از پشت سر خنجر به آدم ميزند... |
|
این گران باری که بر دل می برم هم تو می دانی چه مشکل می برم
هستی ام در پای ان سر مست رفت اه ای یاران دلم از دست رفت باید امشب را عزاداری کنم تا سحر بر نعش دل زاری کنم عاشق شبای تنهایی منم انتهای هر چی رسوایی منم بارها با لاله صحبت کرده ام بارها با ماه خلوت کرده ام فکر من از اسمان ابی تر است روح من با غشق عنایی تر است یک سبد اندیشه نابم رفیق شاعری با لهجه ابم رفیق با جدای خو گرفتن مشکل است از شقایق رو گرفتن مشکل است او شبی امد و مرا ویرانه کرد او مرا یک باغ بی پروانه کرد او که با ائینه ها ما نوس بود چشم او یک کاسه اقیانوس بود در نگاهش اسمانی راز داشت کهکشان تا کهکشان اعجاز داشت اه دیدی دل چه ماتت کرد و رفت خنده ای بر خاطراتت کرد و رفت مثل شمع نرمی ابم کرد و رفت عشوه ای داد و خوامم کرد و رفت این هم از یک عمر مستی کردنم سالها شبنم پرستی کردنم من که گفتم این بهار افزودنی است من که گفتم این پرستو مردنی است وه عجب کاری به دست داد دل هم شکست و هم شکستم داد دل
|
|
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
+ نوشته شده در سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 2:31 توسط اسماعيل... |
| مدير وبلاگ |
|
  سلام... |
| نوشته قبلیم |
|
هفته سوم آذر 1385 |
| بازديد وبلاگ |
|
|
|
|
|
براي كد قالب
اينجا
كليك كنيد. |