صفحه در حال بارگذاري است!
لطفا کمي صبر کنيد...
|
اسماعيل : اوني كه از رفاقت و مردانگي حرف مي زند از هوا از پشت سر خنجر به آدم ميزند... |
|
من از داغ شقایق می نویسم من لز باران عاشق می نویسم نه از شبنم نه از باران نه از گل من از داغ جدایی می نویسم در این دنیا نکردم هیچ گناهی فقط کردم به چشمانت نگاهی گناهم اگر باشد گناهی مجازاتم کن هر طور که می خواهی هیچ دردی بدتر از درد جدایی نیز هست بهتر از وصل سرم سا هم دوایی نیز هست عاشق اما گر شود معشوق را چون سایه ای یک زمان هم سایه را از او جدایی نیز هست دست دل را حنایی کاسه چشمش گذاشت تا که فهمیدم تو عشقش حنایی نیز هست مفت میگویند بعضی ها که دوری و دوستی راستش بر این اراجی اعتنای نیز هست سیب سرخی به من بخشید و رفت ساقه سبز دلم را چید و رفت عاشقی های مرا باور نکرد عاقبت بر عشق من خندیدو رفت اشک در چشمان سردم حلقه زد بی مروت گریه ام را دید و رفت چشم از من کند و دل از من برید حال بیمار مرا فهمید و رفت با غم هجرش مدارا می کنم گر چه بر زخمم نمک پاشید و رفت زندگی کره ای نیست که در جستوجی گشودن ان باشی زندگی واقعیتی است که باید ان را تجربه کنی
با تو چه زندگی هایی تو رویا هام نداشتم... esi marefat
|
|
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
+ نوشته شده در جمعه پنجم آبان 1385ساعت 22:42 توسط اسماعيل... |
|
بنام انکه تصویرش از این به بعد در قلبم نمی بینم ولی میدانم زیباست
روزی که به دنیا اومدم به من اموختن که دوست بدار حلا که دوست میدارم میگویند فراموش کن چه جمله زشت و نفرت اگیزی ولی در عین حال زیباست زیرا: تو بی وفا بودی
هر وقت خواستی بدونی کسی دوستت داره تو چشماش زول بزن تا عشقو تو چشماش ببینی. اگر نگات کرد عاشقته اگر خجالت کشید برت میمیره اگر سرش را انداخت پایین یه لحظه رفت تو فکر بودن که بدون تو میمیره و اگر سرش را انداخت پایین و خندید و حرف عوض کرد اصلا دوستت نداره هر خاطره خنجریست بر حریرنازک دل |
|
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
+ نوشته شده در جمعه پنجم آبان 1385ساعت 8:43 توسط اسماعيل... |
|
این گران باری که بر دل می برم هم تو می دانی چه مشکل می برم
هستی ام در پای ان سر مست رفت اه ای یاران دلم از دست رفت باید امشب را عزاداری کنم تا سحر بر نعش دل زاری کنم عاشق شبای تنهایی منم انتهای هر چی رسوایی منم بارها با لاله صحبت کرده ام بارها با ماه خلوت کرده ام فکر من از اسمان ابی تر است روح من با غشق عنایی تر است یک سبد اندیشه نابم رفیق شاعری با لهجه ابم رفیق با جدای خو گرفتن مشکل است از شقایق رو گرفتن مشکل است او شبی امد و مرا ویرانه کرد او مرا یک باغ بی پروانه کرد او که با ائینه ها ما نوس بود چشم او یک کاسه اقیانوس بود در نگاهش اسمانی راز داشت کهکشان تا کهکشان اعجاز داشت اه دیدی دل چه ماتت کرد و رفت خنده ای بر خاطراتت کرد و رفت مثل شمع نرمی ابم کرد و رفت عشوه ای داد و خوامم کرد و رفت این هم از یک عمر مستی کردنم سالها شبنم پرستی کردنم من که گفتم این بهار افزودنی است من که گفتم این پرستو مردنی است وه عجب کاری به دست داد دل هم شکست و هم شکستم داد دل
|
|
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
+ نوشته شده در سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 2:31 توسط اسماعيل... |
|
چرا غم می خوری از بهر مردن مگه انان که غم خوردن نمردن
اسمان چشم های خسته ام غمگین مباش میرسد روزبزرگت روز بارانی شدن تو دریای و من همون موج اسیرم که می خواهم در اغوشت بمیرم منم شاعری لطیف و بی بهانه پر از پیغام های عاشقانه
we thout you never |
|
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
+ نوشته شده در سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 1:29 توسط اسماعيل... |
|
اگر خواهم غم دل با تو گویم جا نمی یابم
اگر جایی کنم پیدا تو را تنها نمی یابم اگر تنها تو را یابم و جایی هم شود پیدا از شادی دست و پا مو گم می کنم خود را نمی یابم |
|
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
+ نوشته شده در سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 0:19 توسط اسماعيل... |
|
کاش با خوشبختی همسایه دیوار به دیوار بودیم
کاش با معلم زندگیمان خوب و مهربون بودیم کاش با برگ درختان باری نمی شد بهار و پاییز را پیشرو داشته باشند و ای کاش هیچ پرستوی کوچ نمی کرد اگر روزگاری مردم بر روی تابوتم چادر سیاهی بکشید تا همه بدانند در طول زندگیمان سیاهی کشیدم چشمامو باز بگذارید تا همه بدانند در طول عمرم چشم براه بودم اسم عزیزم را در گوشه ای از قبرم بنوسید تا همه بدانند از عشق او مردم و تکه یخی روی قبرم بگذارید تا به جای مادرم بگریم با یاد تو که عزیزی |
|
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
+ نوشته شده در سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 0:12 توسط اسماعيل... |
|
به نام نامی دوست که هر چی دارم از اوست
به کجا می روی به کجا می روی صبر کن این عشق زمین گیر شود بعد برو یا دل از دیدنت سیر شود بعد برو ای کبوتر به کجا قدر دگر صبر کن اسمان پای پر از سیر شود بعد برو ای عزیزم تو اگه گریه کنی بغض ما می شکند خنده کن این عشق نمکگیر شود بعد برو یک نفر حسرت لبخند تو را میبارد صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو خواب دیدی شبی از راه سوارند باش ای نازنین باش ای عزیزم خواب تو تعبیر شود بعد برو نازنینم با تو من عاشقترینم |
|
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
+ نوشته شده در دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 23:43 توسط اسماعيل... |
| مدير وبلاگ |
|
  سلام... |
| نوشته قبلیم |
|
هفته سوم آذر 1385 |
| بازديد وبلاگ |
|
|
|
|
|
براي كد قالب
اينجا
كليك كنيد. |