صفحه در حال بارگذاري است!
لطفا کمي صبر کنيد...
|
اسماعيل : اوني كه از رفاقت و مردانگي حرف مي زند از هوا از پشت سر خنجر به آدم ميزند... |
|
سلام به بهترين هاي خودم ... حالت خوبه عزيز
اين دفعه مي خوام يه كمي خودموني حرف بزنم... با اجازتون چند روزه كه دلم هواتو كرده اخه اين نوشته رو پنج شنبه دارم مينويسم رفتم سره قبر عزيزم يعني ... هستي جونم مي شناسيدش كه اخه پنج شنبه ها كه ميشه دلم ميگيره ميرم از خونه بيرون ميرم تو خيابونا اخه دوست دارم يه جايي برم كه بويي از ادما از پرنده ها از عشق هاي بيهوده نباشه راستشو بگم از كلمه عشق داره بدم مياد ازش بيزارم نه خدا وكيلي تا حالا عاشقه واقعي شدي ... ها... راستشو بگو ميدوني چيه ... تو اين دوره زمونه يه نفر كسي رو ديد كه عاشق واقا" اون مصخره مي كنن اخه براي چي ...ها اگه عاشق شدن الان گناه حساب ميشه پس بهم بگين جرمش چيه... بگين ديگه نه نه نگين خودم ميدونم ... بگم؟ باشه اوارگي... ديوونگي...بدبختي ... رسوا شدن... و اخرش همه ميدونيد جدايي و تنهايي مگه نه ... درسته.. ها ... خودم ميدونم درسته گوش كن به خدا هميشه تنها بودم تنهاييم عجب عالمي دارها اصلا" يه دنياي ديگه هستش مثل دنياي اسي نمي خوام تبليغات كنما به خدا دارم جدي ميگم توي اون دنيا ادمايي بهتره بگم جوونايي هستن كه خيلي دوست داشتند مثل ما زندگي كنن شاد باشن صفا كنن ميدوني منظورم به كيه ... اره درسته ... همون جونايه بهشتي كه به خاطره ما فداكاري كردند ... من يكي نوكرتونم به مولا بابا جونه ادم كه شوخي نيست ... نه ...جونه عزيزت تا حالا به يادشون افتادي .. ها گفتم كه تا حالا عاشقه واقعي نشوديد چه از اين احاظ و چه از لحاظي گه جديدا" مد شده كه يه پسري به محضي يه دختري رو ديده ميگه خانم ببخشيد خيلي دوستت دارم در انتها ميگه عاشقتم بابا با معرفت داري خودتو گول ميزني... ديوونه... نكن اين كارارو ... نكننننننننننننننننننننننننننننننننننننن ببخشيد دوباره سره شمارو در اوردم اين حرف دلم بود كه دادم به خورد ملت اميدوارم هميشه عاشقه واقعي باشي و راه درست رو انتخاب كني راستي يه چيزي يادم رفته بگم... ميخوام عاشق ببينمتا ... باشه به بچه ها سلام مارو برسون... خوب... برسونيااااااااااااااااااااااااااا كوچيكه همتون اسي حالا برو عزيز ديرت ميشه خدا نگهدارت
|
|
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 18:21 توسط اسماعيل... |
بچها مي خوام درباه يه نفر بهتون بگم يه نفر كه خيلي در حقم وفا كرده كسي بود كه به من خيلي اميد داده براي زندگي كردن البته همه شما مثل اون هستيد مي خواهم بگم كه من از ادما بدم ميومد اصلا"از خودم هم بدم مي اومد راستشو بهتون بگم از زندگي كردن بي زار شدم اخه يه مشكلي من داشتم كه اون مي دونست با همه اينها اين دختر كه اسمش باور كنيد هميشه من مديون اون هستم اون هميشه به من دلگرمي مي داد و مگفت يه نفر هستش كه خيلي دوستت داره و هميشه همراه توست مي خوام بگم كه هر كي اين متن را خونده چه پسر چه دختر هستي رو به عنوان خواهرتون... براش دعا كنيد كه هميشه عاقبت به خير بشه و در تمام كار هاش موفق باشه راستي جا داره از يه نفر هم تشكر كنم كه اسمش اون هم هميشه با من هم دل بوده و هميشه راهي رو انتخاب مي كرد كه صلاح من بوده هستي جوون... مرضيه جوون...از شما سپاس گذارم اميد وارم تو زندگيتون موفق باشيد و بتونم این محبت های شمارو جبران کنم برای همه دوستان گلم ارزوی خوشبختی و موفقیت می کنم
|
|
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
+ نوشته شده در شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 19:47 توسط اسماعيل... |
در میان خوب رویان من خوب روی من تویی گر نترسم از خدا میگم خدای من تویی مرغ شب خوابیده از عشق تو بیدارم هنوز دیده نابینا شد مشتاق دیدارم هنوز گل به گل چیدم که تعریف کند روی تو را از کدام غنچه بچینم که دهئ بوی تو را دست از طلب ندارم تا جانه من بر اید یه تن رسد به جانان یا جان ز تن بر اید ای دل اگر عاشقی {در پی دلدار باش} بر در دل روز و شب منتظر یار باش خمی که بر ابروی شوخ تو در کمان انداخت به قصد جان منه زاره ناتوان انداخت من زرفاقت به تو دل باختم بنده شدم از تو بتی ساختم من به خدا بت شکن نیستم وای اگه تو نباشی من کیستم ای که از یار شان یار می طلبی یار کجاست همه یارند ولی یار وفادار کجاست من از زندان نمی ترسم که زندان جاودان است من از دنیای می ترسم که نامردان فراوان است همتون را دوست می دارم esi marefat
|
|
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 0:1 توسط اسماعيل... |
|
سلام سلام به همه اونایی که حرف دلم را گوش می دهند:: :
اگر ۱۰۰ سال بعد از مرگم گورم را بشکافی و قلبم را باز کنی و اگر قلبی هم وجود داشت خواهی دید که بر روی ان نوشته شده است دوستت دارم امید زندکیم به خدا قسم اگر دریا ساحل را فراموش کند وبلبل چمن رافراموش کند وروح جان را ... من هرگز تو را فراموش نخواهم کرد روی در و دیوار خونم نوشتم رفاقت دیگه تعطیل همیشه فکر می کردم امشب میمیرم چون روزگار دیوار جدای را کشیده دیواری که نمی توان ان را شکست به شکستی که همیشه بر روی قلب هایمان اتفاق می افتد اما صدایش را هیچ کس نمی شنوند به این قلب شکسته نباید انتظار داشت که دوستی پیدا کند ایینه دوست ایینه و قلبهای شکسته نیز دوستان همدیگر هستند دوست دارم دردهایم را بر قلبم بگویم چون می دانم هیچ گاه ان را باز گو نخواهم کرد حیف سنگ صبورم فقط تو بودی حیف اگر تو عاشق نبودی چرا قلبم را سوزوندی چرا با این دل خسته نموندی حالا که عاشق شدم رفتی و تنهام گذاشتی منو با قلب شکسته با یه دنیای غم گذاشتی نمی تونم من نمی تونم لحظه ای بی تو بمونم به پای عشق تو هنوز موندم وفای بی وفایی کرده پیرم برم یار وفاداری بگیرم اگر یار وفاداری نگیرم سر قبر وفادارم بمیرم یاران به خدا بی وفایی نکنید به عشق دل خسته جدایی نکنید یا اینکه وفا کنی تا اخر عمر یا اینکه از اول اشنایی نکنید چه خوش باشد که بعد اشنایی نباشد در زمان رسم جدایی گمان کردم که با من همدل و همدین و همدردی با خانمی پیوستم ندانستم که نامردی هیچ کس تنهاییم را حس نکرد عزیزان دلم به خدا شرمنده تک تک شما هستم که سر شمارو درد اوردم
|
|
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
+ نوشته شده در شنبه بیستم آبان 1385ساعت 7:15 توسط اسماعيل... |
|
سلام با معرفتا اسیرتم به مولا...
می خوام درباره زندگیم و گذشته هایم بهتون بگم. از شما سپاسگذارم که دارید به خاطراتم توجه میکنید روزی روزگاری من بودم و یه دختره با مرام. اولش با یک نگاه عاشقش شدم نمی دونم یعنی دست خودم نبود بعد از ۲ سال بجز خوبی و محبت و دلسوزی چیزه دیگه ای از اون ندیدم این طوری بهتون بگم که اون برای من یه فرشته بود. اینو تمام خانواده ام می دونستند بگذریم سره شمارو درد نیارم بلاخره یه کاری کردم که خانواده من و اون رفت وامد خانوادگی پیدا کردیم گذشته از اینا بهتون بگم که من و اون انقدر خوب بودیم که هر روز صبح از خواب بیدا می شدم اولی صبح بخیر رو به اون می گفتم باور کنید حتی یه روز نشده بود که من و اون با هم دعوا کنیم. خلاصه بگم بعد از چند مدت توی خیابون داشتیم می رفتیم نا مرد یه راننده از پشت عزیزم را زیر گرفته بعد از یک هفته کما بودن عمرشو داد به شما این خاطره مال یک سال پیش بود می خوام اینو بهتون بگم که من از خدا گلمندم برای اینکه : چرا خوبان زود میمیرند اون دختر کسی نبود جز یه دختره مهربون و دلسوز بنهم دیشب دلم گرفته بود رفتم کناره اسمون فریاد زدم یا تو بیای یا منو پیشت برسون عزیزم تو نمی دوی بی تو چه درد کشیدم حقیقت رو واست بگم به اخره خط رسیدم رفتی منم تنها شدم با غصه های زندگی قسمت تو سفر شد و قسمت ما اوارگی روحش شاد ویادش گرامی باد به یاده عزیزه سفر کرده
|
|
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم آبان 1385ساعت 6:14 توسط اسماعيل... |
|
من از داغ شقایق می نویسم من لز باران عاشق می نویسم نه از شبنم نه از باران نه از گل من از داغ جدایی می نویسم در این دنیا نکردم هیچ گناهی فقط کردم به چشمانت نگاهی گناهم اگر باشد گناهی مجازاتم کن هر طور که می خواهی هیچ دردی بدتر از درد جدایی نیز هست بهتر از وصل سرم سا هم دوایی نیز هست عاشق اما گر شود معشوق را چون سایه ای یک زمان هم سایه را از او جدایی نیز هست دست دل را حنایی کاسه چشمش گذاشت تا که فهمیدم تو عشقش حنایی نیز هست مفت میگویند بعضی ها که دوری و دوستی راستش بر این اراجی اعتنای نیز هست سیب سرخی به من بخشید و رفت ساقه سبز دلم را چید و رفت عاشقی های مرا باور نکرد عاقبت بر عشق من خندیدو رفت اشک در چشمان سردم حلقه زد بی مروت گریه ام را دید و رفت چشم از من کند و دل از من برید حال بیمار مرا فهمید و رفت با غم هجرش مدارا می کنم گر چه بر زخمم نمک پاشید و رفت زندگی کره ای نیست که در جستوجی گشودن ان باشی زندگی واقعیتی است که باید ان را تجربه کنی
با تو چه زندگی هایی تو رویا هام نداشتم... esi marefat
|
|
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
+ نوشته شده در جمعه پنجم آبان 1385ساعت 22:42 توسط اسماعيل... |
|
بنام انکه تصویرش از این به بعد در قلبم نمی بینم ولی میدانم زیباست
روزی که به دنیا اومدم به من اموختن که دوست بدار حلا که دوست میدارم میگویند فراموش کن چه جمله زشت و نفرت اگیزی ولی در عین حال زیباست زیرا: تو بی وفا بودی
هر وقت خواستی بدونی کسی دوستت داره تو چشماش زول بزن تا عشقو تو چشماش ببینی. اگر نگات کرد عاشقته اگر خجالت کشید برت میمیره اگر سرش را انداخت پایین یه لحظه رفت تو فکر بودن که بدون تو میمیره و اگر سرش را انداخت پایین و خندید و حرف عوض کرد اصلا دوستت نداره هر خاطره خنجریست بر حریرنازک دل |
|
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
+ نوشته شده در جمعه پنجم آبان 1385ساعت 8:43 توسط اسماعيل... |
|
این گران باری که بر دل می برم هم تو می دانی چه مشکل می برم
هستی ام در پای ان سر مست رفت اه ای یاران دلم از دست رفت باید امشب را عزاداری کنم تا سحر بر نعش دل زاری کنم عاشق شبای تنهایی منم انتهای هر چی رسوایی منم بارها با لاله صحبت کرده ام بارها با ماه خلوت کرده ام فکر من از اسمان ابی تر است روح من با غشق عنایی تر است یک سبد اندیشه نابم رفیق شاعری با لهجه ابم رفیق با جدای خو گرفتن مشکل است از شقایق رو گرفتن مشکل است او شبی امد و مرا ویرانه کرد او مرا یک باغ بی پروانه کرد او که با ائینه ها ما نوس بود چشم او یک کاسه اقیانوس بود در نگاهش اسمانی راز داشت کهکشان تا کهکشان اعجاز داشت اه دیدی دل چه ماتت کرد و رفت خنده ای بر خاطراتت کرد و رفت مثل شمع نرمی ابم کرد و رفت عشوه ای داد و خوامم کرد و رفت این هم از یک عمر مستی کردنم سالها شبنم پرستی کردنم من که گفتم این بهار افزودنی است من که گفتم این پرستو مردنی است وه عجب کاری به دست داد دل هم شکست و هم شکستم داد دل
|
|
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
+ نوشته شده در سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 2:31 توسط اسماعيل... |
|
چرا غم می خوری از بهر مردن مگه انان که غم خوردن نمردن
اسمان چشم های خسته ام غمگین مباش میرسد روزبزرگت روز بارانی شدن تو دریای و من همون موج اسیرم که می خواهم در اغوشت بمیرم منم شاعری لطیف و بی بهانه پر از پیغام های عاشقانه
we thout you never |
|
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
+ نوشته شده در سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 1:29 توسط اسماعيل... |
|
اگر خواهم غم دل با تو گویم جا نمی یابم
اگر جایی کنم پیدا تو را تنها نمی یابم اگر تنها تو را یابم و جایی هم شود پیدا از شادی دست و پا مو گم می کنم خود را نمی یابم |
|
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
+ نوشته شده در سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 0:19 توسط اسماعيل... |
| مدير وبلاگ |
|
  سلام... |
| نوشته قبلیم |
|
هفته سوم آذر 1385 |
| بازديد وبلاگ |
|
|
|
|
|
براي كد قالب
اينجا
كليك كنيد. |